♛Fixed Post♛

1396/06/21 18:00

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
...سلام...
خوش اومدید
قانونی نداریم
لینک=لینک
هک=هک
ورود عموم آزاده
همین...به سلامت



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/1 15:17

توقع

1396/08/29 18:00

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘

اینکه توقع داشته باشی زندگی باهات خوب باشه
چـون تو باهاش خوبی
مثل اینه که توقع داشته باشی یه گرگ تو رو نخوره
چـون تو اونو نمیخوری!



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/29 03:04

گل مصنوعی

1396/08/28 18:00

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘

خوبـی کردن به بعضیـا...
مثل آب دادن بـــه گل مصـنوعیه...
زیاد خودتو خـسته نـکن...
رگ و ریـشه نــــــدارن..!



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/28 16:57

رفاقت ما

1396/08/27 10:00

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
رفاقت مـا مثل پیازه
هر کی بخواد جدامون کنه
اشـکـش در میاد
#من و رفیقام یه تیمیم بدون هم یتیمیم



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/25 17:12

دنیــ♥️ــامون

1396/08/26 16:22

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
دنیای پسرا....
پر از پیراهن و شلوار
پر از کتونی و کالج و ادکلن
پر از قرار با رفیقاشون♥️
تلفن های 1دقیقه ای با موضوع چیکاره ای داداش؟؟بریم بچرخیم؟؟
حرفی بین پسرا در کار نیس،قولی وجود نداره،همه تو دل خودشون می مونه
آهنگ گوش دادنای نصف شب،تو اتوبان
با ناراحتی به یه عکس نگاه کردن...
قدم زدن های نصفه شبشون تو خیابون...
 اشك هایی كه فقط تو تاریكی حقِ ریختن دارن...
دوش گرفتنای 5دقیقه ای
کلمه های رمزی که فقط خودشون معنیشو می دونن
گپای 4-5 نفره،دور میز با نسکافه
مسخره کردن هم دیگه به شوخی♥️
دنیای پسرا پر از غصه های یواشکیه...
پسرا دنیای عجیبی دارن
سلامتی زانوهاشون كه همیشه بغلشون بودن...
سلامتی لحظه ی خجالتشون وقتی میخوان از باباشون پول بگیرن...
سلامتی تنها موندنای چند روزشون تو خونه وقتی همه با همن...
سلامتی تلفن حرف زدن های 10ثانیه ایشون با بابا...
سلامتی لحظه هایی كه بغض تو گلوشون داره میتركه ولی نباید بباره...
چون زشته واسه مرد...
سلامتی غرورشون كه زیاد زیر پا میره ولی دم نمیزنن...
سلامتی دوسال دوریشون از همه تو سختی و غربت
سلامتی سگ دو زدناشون برای یه لقمه نونِ بی منت
سلامتی همه مَردا نه نَرا...
به سلامتی همه ی پسرای با معرفت و داداشای خوب که روز بزرگ داشتشون تو تقویم جا مونده



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/25 17:12

میم مثل مرد

1396/08/25 16:21

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
ﭼﯿـﻪ؟؟؟؟
ﻓﮑــﺮ ﻣﯿﮑــنۍ ﺧﺴــــﺘـــﻪ ﻧــﺸـﺪڹ؟
ﻫﻤﯿﺸـــﻪ ﺑﻪ ﯾـﻪ ﺗﯿﮑــﻪ ﺁﻫـــﻦ ﻓـــﺮﻭﺧـﺘـــﻪ ﺷـــﺪﻥ
ﻭﻗﺘـﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺸﻮﻥ ﻧﺒــﻮﺩ محل هم بهشون ﻧـﺬﺍﺷــﺘـــــڹ
ﺭﻭ ﻫـﺮﮐــﯽ ﺩﺳــت ﮔـــﺬﺍﺷـﺘــﻦ بـﺎ ﯾـﻪ ﺑﭽـــﻪ ﻣﺎﯾـﻪ ﺩﺍﺭ اﺯﺵ ﮔــﺮﻓـﺘــﻨــﺶ
ﯾﺎ ﯾﮑــﯽ ﺍﻭﻣــﺪ ﺍﺯ ﮔـــﺬﺷــﺘــﻪ ﯼ ننگیڹ ﻃــﺮف وﺍﺳـــﺸـــﻮﻥ ﺗـــﻌﺮﯾـف ﮐـــﺮﺩ...
ﺑـﺨـــﺪﺍ ﺑﺪﺟــﻮﺭ ﮐـﻢ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺍﻣــﺎ ﻏـــﺮﻭﺭ ﻣــﺮﺩﻭﻧـﺸـون ﺑﻬﺸـــﻮﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﻤـﯿﺪﻩ ﺑﯿﺎﻥ ﺟﺎﺭ ﺑـﺰﻧــﻦ
همیشه هم آدم بده میشن!!ﮔـﺎﻫــﯽ ﺑﺎﯾــﺪ ﮔـــﻔت : ﻣﯿﻢ ﻣﺜـﻞ ﻣــــــﺮﺩ...



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/25 17:11

باید پسر باشی تا بفهمی

1396/08/25 16:15

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
⇦░همش میگن پسر لاشیه 
⇦░همش میگن پسر خیانت میکنه 
⇦░همش میگن پسرا دخترا رو هرزه میکنن
⇦░همش میگن پسر فقط بخاطر هوس با دختره 
⇦░خدا از دل پسرا خبر داره♥️
⇦░میخوام یه رازیو بهت بگم بر ملاش نكن 
پسرا برای اولین بار عاشق میشن و بس 
دیگه رنگ عشقو نمیبینن 
چون کسی نیست باهاشون تا آخر بمونه 
چون خیانت میبینه 
چون بعد مدتی میفهمه طرفش که باهاش چند سال بوده لاشی بوده 
چون میفهمه خیانت چه دردی داره 
حالا حرفام طولانی شد بزار یه راز دیگه ام بگم 
اگه تو ناراحت میشی میری بغل بابات تا آروم شی 
پسرا میرن تو یه کوچه تنها با هر دودی که بره تو ریه هاشون آروم میشن...

ツبایَد پِسَر باشیツ
♥️تا بِفَهمی♡
♡پول گِرِفتَن♥️
♥️از پِدَر چِقَدر سَختِه...♡

ツبایَد پِسَر باشیツ
♧تا بِفَهمی♧
✖️۲ سال تَنهای تَنها✖️
✔️توغُربَت سَربازی کَردَن✔️
♢چِقدر سَخته...♢

ツبایَد پِسر باشیツ
⇩تا بِفَهمی⇧
↻ دِلهُرِه ی شُغل آیَندِه داشتَن↻
√چِقدر سَختِه...√

ツ بایَد پِسر باشیツ
∝تا بِفَهمی از دست دادن عشقت چقدرسخته...∝



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/25 17:11

اگر میبینین

1396/08/25 14:50

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
اگر میبینین یه نفر یهو عصبی میشه
یهو میره تو فکر
یهو گند زده میشه تو فازش
ولی بعد از چند دقیقه خودش شروع میکنه به بگو بخند
مطمئن باشید این آدم از درون داغونه
فقط لبخند رو لباش میاره که بقیه رو خسته نکنه



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/25 14:51

کلاس ادبیات

1396/08/23 15:01

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
علیک
امروز سر کلاس ادبیات زنگ آخر بود معلم ادبیات خودمون مثل اینکه یه مشکل دادگاهی براش پیش اومده بود برای همین نیومد ی معلم دیگه آورده بودن چون معلم نبوده از یمدرسه سمپاد دیگه آورده بودن(از مدرسه دخترونه فک کنم)معلمه زن بود:///
اومد تا خرخره بهمون درس داد وقت داد درس همون روزو سر کلاس بخونیم امتحانم گرفت تصحیح هم کرد با سرعت برق و باد یعنی نفسمونو گرفت!-___-
ی نگاه ب قیافه های وارفته همه کردم گفتم خدایا اینایی ک من میبینم الان همه پس میدن یاری کن نجات پیدا کنیم@_@
ب دبیر گفتم حالا ک هم درس دادید هم امتحان گرفتید تستارم حل کردید وقت اضاف داریم دیه تنفس آزاد بدید لطفاً.گفت ن=|
گفتم میشه حداقل ی فعالیت دیگه بکنیم چمیدونم مثلاً پانتومیم دیگه مغزامون نمیکشه برای درس..یهو گفت باشه0.0
همه عینهو جنازه افتاده بودیم گفت خودم شروع میکنم اومد ی سری خل بازی در آورد توقع داشت ما بفهمیم چ غلطی داره میکنه=|
حالا حدس زدن بچز این جوری بود که...یکی گفت مست؟
اون یکی گفت ملنگ؟؟؟
در یک صدم ثانیه من ی نگاه ب اون ور کلاس کردم امیر علیم ی نگاه بهم کرد مام ک با ی نگاه قشنگ مشخص میشه برامون چ نوع کرمی قراره اون یکی بریزه خلاصه نیشامون باز شد
و من رو ب دبیر یهو گفتم کی تو رو قشنگت کرده؟مست و ملنگت کرده؟
امیر علیم شرو کرد با ریتم من رو میز ب تنبک زدن کنسرتو راه انداختیم
آقا بساط کفرو پهن کردیم یهو کلاس رفت رو هوا(منم هر سال هر کلاسی میرم منتظر یه فوتن ک توفان شه منم همیشه با تمام وجود فوت میکنم)
دبیر ک قیافش دیدنی بود
خجالت کشیده بود اولش بعد عصبانی شد اومد مارو جمع کنه هر چی میگفت چ خبرتونه ساکت شین هیشکی گوش نمیدادآخرم دید فایده نداره از کلاس زد بیرون قهر کرد:|مام آزاد شدیم ریختیم وسط...تا زنگ نخورد ول نکردیم
ولی حقش بود بریم رو مخش:/تا دیه غلط اضافی نکنه ی روز اومده تو کلاسمون فک کنه کیه رئیس آموزش پرورشم بود مهم نبود واسم:/منی ک از اداره میان میکشم زیر پاشون پخش زمین شن گم شن از کلاس بیرون دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم:/




♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/23 15:39

کافیه

1396/08/23 15:00

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘

نیازی نیست اطرافمون پر از آدم باشه
همون چند نفری که اطرافمون هستن آدم باشن کافیه



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/23 15:39

لیاقت دارن

1396/08/22 22:00

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
ما بد اخلاقا فقط با یه عده ی خـاص خوش اخلاقیم
همونایی که خودمون تشخیص میدیم
لـیـاقت خوش اخلاقی رو دارن



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/21 19:32

خاطره هالووین:|

1396/08/20 22:24

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
علیک:)
گفتین خاطره هالووینو واستون تعریف کنم اومدم بگم ک اون روز چ گلی زدم ب سر این دنیا:|ب جون خودم هیچی نشده بود مث همه رفتیم ب خل بازی ی مقدارشم ب عکاسی و داب اسمش گذشت نمیشد شد ثبت نشهو دیر وقت مث همه برگشتیم خونه هامون برای نماز شب
عاقا قرار شد وحشتناک کنیم شب با رفقا بزنیم ب تیپ و تار ترس-__^
قیافه هامون توصیف ناپذیر بود._.یعنی مث دیوونه ها.-.یکی از یکی دیگه هیولا تر خودمون همو دیدیم کپ کردیم اولش0.0
همه سر تا پا ست مشکی بودیم:|خفاشین شب هیشکیم مارو نمیدید خودمونم خودمونو نمیدیدم حقیقتشهر کیم رد میشد از دور نمیدید مارو تو تاریکی میومد جلو یهو میدید ی تعداد هیولا جلوش وایستادن0.0قیافشون دیدنی میشدفقط خدا عالمه چ فکری پیش خودشون میکردن ملت
هیچی عاقا اومدیم پیچیدیم تو ی کوچه همزمان ی دختره قشنگ 20 به بالا بود(مث چی هم جیغ میزنه با این سنش)اومد رد شه مارو دید دیدم کیفشو گرفته جلو عینهو اینا ک جن دیدن به جیغ زدن@___@
نیس بگه ملت خوابن چ خبرته=|
میگم چه خبره باباااا جن ک ندیدی میگه کاریم نداشته باشین تو رو خدا×________×
صافم کرد ینی:|ما رد شدیم رفتیم از دور دیدم هنوز چشاشو بسته داره جیغ میزنه گفتم بچز وایسین من برم ی دیقه الان میام همچی همشون دستمو گرفتن کشیدن عقب فک کردم تریلی میخواسته رد شه من سر راش بودم کشیدن عقب بی هوا له نشم
میگم ولم کنین چتونه؟ آرمین میگه به خدا اگه دس روش بلند کنی ساسی دیگه نه من نه تو...
محو شدم با این جمله حکیمانش
به من میاد دس رو دختر جماعت بلند؟:| اونم غریبه تو خیابون مگ ارث بابامو خورده:|
یه نگاهی بهش کردم خودش فهمید دیگه..
رفتم دختره همین جور وایستاده هی جیغ میزنه روانی0.0یکی از همسایه ها اومده نگو میشناختش میگه چیکار دختر مردم داری این موقع شب بی غیرت!یقمو گرفت میخواست بدبختم کنه گارد گرفته بود حمله کنه فقط0.0شیطونه میگفت بزنم تو پوزش...بسم الله-___-میگم حاجی ولمون کن ما داشتیم رد میشدیم فقط:|ایشون ترسیدن یهو:|
دختره دهن واموندشو باز کرد گفت آره راست میگه آقای..(نمیدونم چی بود یه کوفتی بود حالا)
یه ساعت منو الاف کردن دو تاشون ب عذرخواهی(سرتونو بخوره):/بعد مرتیکه وایستاده واسه من به ارشاد کردن که این موقع شب پسرم برای چی بیرونی این چه قیافه ایه برای خودت درست کردی هر کسی جای من بود همین فکرو میکرد و زرت و پرتای دیگه../:میگم هالووینه:|عین خنگا نگام میکنه باور کن فک کرده فوش دادم بهش:|یه چشم گفتم رفتم از اونا بود ک بذاریشون تا پس فردا روضه امام جعفر صادق میخونن برات:|
یه نگاه به ته کوچه انداخته بود بچزو دیده بود میگفت دوستاتن؟(یکی نی بگه ب ط چ)واسه من درس انتخاب دوست راه انداخته بود آلبوم پند و اندرز میداد بیرون مث چی:///
به یه بدبختی از صحنه دور شدم:/
یه کوچه هم میخوایم رد شیم باید از هفت خان رستم بگذریم:/والا:|
خدایا منو از رو زمین بردار ک با همچین افرادی شدیم80میلیون جمعیت ایران:|||



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/22 23:28

قراره خاطره شه:|

1396/08/19 13:00

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
علیک:)
یه اتفاق کوچکی دیروز افتاد:/تخصیر من نبود ولی همیشه ضایع کاری میشه یه جایی-___-
با یکی از رفیقام داشتیم راه میرفتیم یه بطری آب همین جور دستم بود داشتم با سرش بازی میکردم عاقا دستمو بردم عقب آوردم جلو یهو در بطری باز شد آب پاشید بیرون نگو شل بسته بودمش@_@
یه نفرم همون ثانیه از جلو من رد شد
یه دختره 17ساله میزد با دوستش با کلی آرایش و مدل مو انگار میخواست بره عروسی:/
همه آبا پاشید تو صورتش دوستشم پشت سپر خودش در امان موند(ای حال کردم قیافشو دیدم)
یک ثانیه سه نفرمون در سکوت کامل و شوک برقی به سر میبردیم
منم به صورت اتومات خندم گرفت مثل همیشه بی موقع
حالا دختره فوش میداد ناجووور همش جیغ جیغ رفیقمم از اون ور میگفت دلش خواسته آب ریخته تو رو سننه؟(منم تایید میکردم آره دلم خواسته آدم باش درست حرف بزندو تا بچه پررو افتاده بودیم به تایید کردن هم._.)
خلاصه یه ربع داشتن دعوا میکردن منم اون وسط میگفتم عامو ول کنید آبو من ریختم شما چرا دعوا میکنید؟:/بیاید خر منو بگیرید الان مشکلتون چیه؟گوشاشونم کر شده بود ول نمیکردن:|
به یه بدبختی جمعش کردم دیگه توبه:|
شانس خو نداریم همیشه باید یکی وسط راه سبز شه دودمانش توسط من به باد بره
بعد فک کردم تموم شد داشتیم میرفتیم دیدم دختره رفته یه بطری آب گرفته افتاده دنبالمون وحشی0.0
دیگه اعصابم خورد شد.../: (سانسـور) و بعد سرشو انداخت پایین رفت:/حتما باید با خاک یکسان کنن یکیو تا ول کنه؟:///
دوستِ دختره هم وایستاده بود عین بوق نگا میکرد انگار سینماست یهو یه پسره وسط هیری ویری با موتور رد شد گفت شماره بدم در میزنی یا زنگ میزنی؟دوستش اومد جواب بده همچی اخم کرد ژست گرفت بعد بلند گفت در میزنمممم...به خندم افزایید خودشم خندش گرفت وسط دعوای اون دو تاهمچینم لباشو قرمز کرده بود عینهو لبو ضایع:/بهش گفتم لباتو تو ماهیتابه سرخ کردی؟؟:///دیدم یهو دعوا متوقف شد همه یه نگاه معنی داری بم کردن منم آروم سرمو انداختم پایین رفتم اون ور خیابون اونام دعوا رو طی قرارداد نا نوشته همون موقع قطع کردن هر کی بی صدا رفت سویه خودش:|
چی گفتم مگه؟؟0.0



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/22 23:29

بد ترین درد

1396/08/18 20:01

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
ما فکر میکنیم بد ترین درد از دست دادن کسیه که دوستش داریم
امـا...حقیقت اینه:
از دست دادن خودمون...
از یاد بردن اینکه کی هستیم...
و چقدر ارزش داریم...
گاهی وقتا خـــیلی دردناک تره...!



♛کامنت ها♛: برو پست ثابت
آخرین ویرایش: 1396/08/18 00:27

رفیق مقدسه

1396/08/18 20:00

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
رفیق بچه نیست خوابش کنی
رفیق دونه نیست خاکش کنی
رفیق قلیون نیست چاقش کنی
رفیق مقدسه باید جلوش زانو بزنی
سلامتی رفقای با معرفت...
نه اون بی معرفتایی که تا کارشون گیر نیست یا بهشون پیام ندی کاریت ندارن



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/18 00:26

خاطره که نه جک شد:|

1396/08/17 18:00

نویسنده : ✘Ɗeath☠Қiller✘
علیک:)
آدم ی وقتایی ی خبرایی میشنوه که میمونه بخنده یا نخنده چی کار کنه دقیقا
تا یه سه ماهی واس شکستگی پام نمیتونم برم باشگاه ولی جام نمیگیره باز ی وقتایی همین جور میرم سر کلاس نگاه میکنم زمین چمن اصن بم روحیه میده...
دیشب رفتم عامو دیدیم یکی از بچه ها اومد نصف صورتش به کل کبود بود گوشه پیشونیشم کلی بخیه خورده بود خلاصه وضع خراب اومد گفتم یا خدا حسی چت شده
پیش خودم گفتم حالا چه خبر شده لشگر یزیدم ریخته بودن سرش این جور قیافش نمیترکید
بعد فک میکنین چی گفت؟
گفت رفته بودم ست ورزشی جدید اکیپمونو بگیرم میخواستم وارد فروشگاه بشم...
رسید به اینکه گفت پلش کوتاه بود...
منم...
دیه نذاشتم حرفشو بزنه دس خودم نبود همین که گفت پلش کوتاه بود دیه رفتم هوا از خنده...
اشکم در اومد انقدر خندیدم همچین نگام کرد گفت بی شعور من ناقص شدم ب چی میخندی پلاناریا(بم میگه پلاناریا:/)کلی توانمو جمع کردم در حد یه جمله بگم که فقط خفه شو بذار بخندم پلش کوتاه بود؟دیه فهمید خودش تا من خندم تموم شد بقیه ریختن به سوال کردن ک چش شده
دیگه هر چی میشه همه بش میگیم عره عره پلش کوتاه بود
مربیمونم اعصابش خورد چون آخر آذر مسابقه داریم همه یکی یکی دارن ناقص میشن حسی صورتش میترکه من پام میکشنه عرفان مچ دستش در میره اوه چ تلفاتی0.0
البته واسه مسابقه شرکت میکنیم هممون وگرنه ترکیب خراب میشه...
خلاصه حواستون به پله های کوتاه باشه



♛کامنت ها♛: نظرات
آخرین ویرایش: 1396/08/17 18:09



تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7